مدح و ولادت حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام و بصیرت انقلابی
گاهی بنا این است سرگردان بمانی گاهی همین کافیست در باران بمانی باید بسازی خویش را با صبر با درد تا که شبیه صخره در طوفان بمانی محصول آهم در زمستان بار دارد حـتـما نبـاید تا به تـابـسـتـان بمـانی تا که شبی ماه مبارک مست گردی خوب است در میخانۀ شعبان بمانی بـاید حـسـیـنیوار زیـنب راه بـاشی آری همین کافیست بیپایان بمانی این خاک ما نه، خاک زهرای حسین است امشب شب شور علیهای حسین است تو نـقـطۀ عـطـف مـسلـمـانی مـایی تـو اتـفـاق نـسـل ســلـمـانـی مـایـی قدوسها سُبوحهامان از تو جوشید تو چـشـمـۀ انـفـاس سبـحـانی مـایی ما از نسب باهم یکی گـشـتیم وقتی از دامـن بــانــوی ایـــرانـی مـایـی ما با مناجـات صحـیفه گرم گـشـتیم خـورشـید شبهای زمسـتانی مایی تو در بقیع و هرچه دارد خاکم، از توست بــانـیِ ایــوان خــراســانـی مــایـی ما بچـههـای شهـر ایـرانِ حـسیـنـیم از شهـربـانوی شـبـسـتان حـسیـنـیم هم شام در چشم تو در تسخیر باشد هم کوفه در دست تو در زنجیر باشد هم در مدینه جانپـناه هر چه شیعه هم بـین مکـه مانـدنت تکـبـیر باشد طوفان اشعار فـرزدق حیرت آورد باید که توصیف تو عـالـمگـیر باشد آلاُمـیـه یک شبِ راحـت نخـوابـیـد وقـتی منـاجـاتت کـمان و تـیر باشد یعـنی دعـا هم میتـواند تـیغ گـردد آری دعا هم میشود شمـشـیر باشد مـانـدی که تا نـام عـلی فـردا بمـاند با مـانـدن تو زیـنب کـبـریٰ بـمـانـد اسلام تو اسلام پیغـمبر شناسیست وقت عبادت نیز اسلامی حماسیست اسلام ما اسلام تو اسلام زهـراست اسلام تو یعنی علی یعنی سیاسیست اسلام یعـنی راه تو اسـلام بیتو ... اسـلامِ بیحـالِ ذلـیلِ اقـتـبـاسیست اسلام تو در فکر همسایه است هر شب خسته نگشتن در هجوم ناسپاسیست اسلام تو یعـنی که پـای کار مانـدن هوشیار ماندن معنی دشمن هراسیست ما خطبهات خواندیم اگر تنها نماندیم در انـفـعـال بیتـفـاوتهـا نـمانـدیـم تا قُربِ حق بردی نیایشهای ما را جوشاندی از این چشم بارشهای ما را نامت علی شد تا علی را فهم کردیم تا همگرا کردی گـرایشهای ما را میخواست دنـیا تا ببـیند ریزش ما دیـدنـد امـا با تو رویـشهـای ما را عالم به حیرت دید همچون رود گشتیم عالم تماشا کرد جوشـشهای ما را راضی نگشتی سنگ جای زر بخواهیم بردی به قرب محض خواهشهای ما را بـایـد کـه نـور عـالـمآرای تـو بـاشد دنیای ما هیچ است منهـای تو باشد بردار از خورشیدِ عالم سایهبان را تا چار گـنبد خیره سازد آسـمان را بـگـذار ایـرانت بـسـازد بارگـاهـت تا گنبدت مبهوتتر سازد جهـان را طـوری حـرم سازیم تا عـالم ببـیـند کار هـنرمنـدان شهـر اصفـهـان را هر پنج نوبت بشـنویم و باز گـوئیم هـی اَشـهـد ان عـلـیهــای اذان را ما در بقـیع تو دعای عهـد خواندیم تا سجـدهگـاه ما کـند این آسـتـان را ای جـان فـدای غـربـتت آقای گریه ای امــتـداد نــالـۀ زهـــرای گـریـه |